‏نمایش پست‌ها با برچسب چرنده نگري-درنده نگري. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب چرنده نگري-درنده نگري. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

خزان



خیزید وخز آرید که هنگام خزان است

باد خنک از جانب خوارزم وزان است

هفته پیش تفرجی مختصر در یکی از روستاهای اطراف بیرجند دست داد و هوس کردم چند عکسی هم بگیرم. از آنجای که اوایل تابستان دوربین سابقم که اولیمپوس ای سی بود بر اثر سهل انگاری خودم برای همیشه خاموش شد و من ماندم و یک دوربین کومپکت کنن سری آ (لابد میگویید نه که با آن قبلی هم خیلی عکس بدرد بخور می انداختی!). بهر جهت چند تا عکس گرفتن همان و بحث کردن و جستوی من و همسرم در شب بعد ازپرنده نگری سر پیدا کردن اسم یکی از پرندگان همان... بالاخره پس از کلی ورق زدن کتاب پرنده شناسی عهد بوقی و مطابقت یافتن پرنده مذکور با چندین خانواده تصمیم گرفتیم اسمش را بگذاریم گنجشک گوگولی مگولی و همان حکایت خر ما از کره ای دم نداشته! بهر جهت ما که از شکار افتادیم. نقدا هم که آمدیم مشهد ببینیم چه آشی یا بهتر بگویم چه آشهایی برایمان پخته اند. شکار باشد بکام آنهایی که وقت و مجال دارند و ...
خب برویم سر پرنده نگری


این همان روستای بود که در حوالیش چند آبادی دیگر بود و ما رفتیم...









اولین مشاهده در طی مسیر که چند کبک بود که عکسشون بدلیل استفاده از وسیله نامناسب عوض دوربین خوب در نیامد. از آنها که بگذریم رسیدیم به یک دسته چکاوک شاخ دار که از شانس ما هنوزشاخشان در نیامده بود. ظاهرا تروفی ها را بقیه زده بودند شیشک ها و تقلی ها برای ما مانده بود





از اینها که گذشتیم یکسری مشاهدات بی ربط دیگر بود و بعد رسیدیم به محلی که بار بیندازیم و چای و بساطی...که اینجناب خرگوش موش(موش افغان)ما را زیر چشمی نگاه می کرد.





بعد همینطور رفتیم و رفتیم تا باز خوردیم به پست ایشان. اینراهم پرنده حساب کنید




این گنجشک گوگولی مگولی هم ایشان هستند که در بدو امر سسک نقابدار تشخیص دادیم بعد اوضاع به چالش کشید و همسرم میگفت نخیر این مگس گیر است و در انتها کتاب را حکم قرار دادیم و شرط بستیم .قرار شد به خانه که رسیدیم نگاه کنیم .که عرض کردم آخر سر به چه نتیجه ای رسیدیم !




بعد رسیدیم به ایشان. که در بدو امر مشخصات ظاهر می گفت حتما سینه سرخ است. اما ما هر چه تقلید صدا کردیم و متوسل به صدای ظبط شده از گوشی تلفن دستی شدیم جیک هم نزد! فهمیدیم ایشان هم مگس گیر هستند!



چکچک دشتی با مرام و دوربین پر گرد وخاک بی مرام




اینهم گوشه ای از باغ های زیبای روستا در پاییز. خدا حافظ بیرجند عزیز...





دوستان از بابت کیفیت پایین تصاویر عذرخواهم. مبتدی بودن عکاس و نامناسب بودن دوربین یکطرف... داکیومنته کردن تصاویر برای سهولت بارگذاری و کم شدن کیفت به این دلیل هم یکطرف...



پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد




۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

جَج (خارپشتك گوش دراز)



با سلام خدمت همراهان عزیز!امیدوارم که حال همگی خوب باشد و حسابی از طبیعت گردی تابستانه تا بدینجای کار لذت برده باشید!
نگاهی به مطالب وبلاگ کردم دیدم همه اش شده خاطرات شکار و به قول بعضی ها ذکر جنایات!
حالا از آنجایی که ظاهرا ما متکلم وحده هستیم و دیگران هیچ از خاطراتشان در فضای مجازی جز عده ای از هم قطاران قدیمی به اشتراک نمی گذارند ما هم چون همرنگ این جماعت شویم تصمیم گرفتیم یواشکی پا در کفش چرنده نگرها و درنده نگرها کنیم تا ببینیم چه پیش خواهد آمد!بگذریم بیایید خاطرات یک شب ماندن در صحرا را با هم مرور کنیم :
فرض کنید شامتان را خورده اید و هر چه به مغزتان می آمده از گلستان و بوستان با همراهانتان به اشتراک گذاشته اید و کل ستارگان را هم رصد نموده اید و غیره و غیره و حالا تصمیم گرفته اید بخوابید! هنوز چشمتان گرم خواب نشده که وینگ وینگ پشه ها کلافه تان می کند و بر حسب تجربه ده دوازده متر آنور تر از محل کمپ و در جایی که در مسیر دید نباشد -که فردا صبحش عوض اینکه رفیقتان شما را بیدار کند گشت محیط زیست اینکار را نکند- خرده آتشی ترجیحا با چند کنده بد سوز که چند ساعتی سوختنش به طول بینجامد فراهم کنید تا مختصری از شر پشه ها راحت شوید. بهتر این بود که نزدیک آب اردو نمی زدید که این مکافات را هم نمی داشتید خلاصه دوباره می روید که بخوابید که می بینید رویم به دیوار صدایی مثل صوت دراز گوش می آید با خودتان می گویید در این بحر بیابان خر از کجا پیدا شد که باز شب هم ناله می کند؟! فرض میکنیم جایی هم هستید که خبری از گور نیست و خلاصه کمی صبر می کنید اما ظاهرا فایده ای ندارد و این صدا قطع شدنی نیست،کمی بیشتر تفحص می کنید و می فهمید اینکه انگار از همین نزدیکیست و دقیق که میشوید دو سوال برایتان پیش می آید که یا این موجود جناب الاغ هست که ظاهرا گرفتار بیماری آسم است و یا اینکه این جانور چیز دیگه ای هست!خلاصه چراغ قوه بدست در بحر بیابان و نصفه شب دنبال صدا می گردی و می بینی رویم باز به دیوار دو تا لاک پشت در حال ماتینگ(درستش مدينگ استmating ) هستند! شما هم به خوبی نقش یک مامور امنیت اخلاقی را در وسط بیابان بازی می کنید و پس از نهی از منکر فراوان هر یک را به سویی حواله می کنی که عمرا همدیگر را دیگر ببینند و آسوده می آیی در رخت خوابت دراز می کشی و دیگر هیچ مزاحمی نیست و مثل چند شب پیش من تخت می خوابی و هنوز ساعتی از خواب گرانبارت نگذشته که احساس می کنی یه چیز حدود یک کیلویی روی شکمت د ارد تکان می خورد و مسیر سر بالا را انتخاب میکند که اگرگرگ باران دیده باشی قبل از داد و فریاد و بگیر و ببند و هر واکنش دیگری ابتدای امر چشمانت را باز میکنی و می بینی یک خار پشتک روی سینه ات و چشم در چشمت ایستاده ! «دستانم را از زیر پتوی سربازیم به سمت پیرامون خارپشتک بردم و فورا پتو را بالا کشیدم و خارپشتک انگار افتاد وسط این گونی ای که من با پتو درست کردم!با کناره های پتو سر این گونی را گره میزنم و می ذارم کنار و تخت می گیرم می خوابم.»حتما می گویید با این بیچاره چه کار داشتی که گرفتیش؟ راستش عوض اینکه برای راحت شدن از شر مارمولکهای توی باغچه خانه که بی شباهت به جنگل نیست یک روز وقت عزیزت را بگذاری و در سوراخ سمبه هایش کند و کاو کنی کافیست دو هفته پذیرای این خارپشتک باشی تا شاهد انقراض نسل مار مولکها در باغچه خانه باشی !
مقاله ای از آقای اشکار که به واسطه آقای محمد خان شکری مدیر وبلاگ شکار بیجار با ایشان آشنا شدم(و این آشنایی بسی برایم ذی قیمت بود) دریافت کردم که در خصوص پستانداران افغانستان بود که بر دلم نشست. در خصوص خار پشتک هم مقاله ای داشت که ترجمه اش را با اضافات خودم برایتان میگذارم :
در درجه اول باید این را بگویم که این خارپشتک(ما در بیرجند بهش می گیم جَج،مثل حج تلفظ می شود که شاید یک جورایی ریشه اش انگلیسی باشد) هست و نه خارپشت!خارپشت در واقع آن چیزیست که ما در بیرجند بهش کاششک می گیم و در این خصوص هم برایتان قبلا مطالبی گذاشته بودم.

حالا برویم سراغ این خارپشتک گوش دراز(جج)

خارپشتک گوش دراز همانطور که از اسمش و ظاهرش هویداست دارای گوشهای بلند مشخصی است که طولش گفته اند به 35 میلیمتر می رسد!خارپشتک گوش دراز پوزه ای مخروطی و دراز دارد که با موهای به رنگ مشکی -خاکستری پوشیده شده است و این موها کل شکم این موجود را نیز پوشانده است البت در مقاله آمده بود که شکمش با موهای سیاه پوشیده شده است! نمای پشتی بدن خارپشتک با تیغهای متراکم و عموما مشکی رنگ (که من رنگهای سفید یک دست و زرد یک دست طلایی را هم دیده ام که ان شاءالله به محض یافت شدن سی دی عکس مربوطه برایتان می گذارم) پوشیده شده اند که البت قاعده این خارها اگر رنگشان تیره باشد قهرا روشن خواهد بود.اندامهای خارپشتک گوش دراز کوتاه هستند و چنانچه ملاحظه می فر مایید پاها کوچکتر، خمیده و بسیار قوی هستند! در مقاله مذکور طول بدن خارپشتک را 160 میلیمتر عنوان نموده بود که این خارپشتک ما حدودا 200 میلیمتر بود و ظاهرا جزء همان دسته کات آو پوینت محسوب می شود!اضافه می کنم که رد آن کاملا شبیه به رد کف دست انسان است و در مقاله آمده که کف دستان بدون مو است.و البت باز اضافه کنم که ناخنهای تیز و قوی دارد که در نوع هایی که رنگشان سفید و طلاییست به ترتیب صورتی و نارنجی است! دم با مزه این خارپشتک حدود 2.5 سانتی متر طول دارد و با موهای ظریفی پوشیده شده است. باز من اضافه می کنم که در نوع ماده اش شاهد 6 غده شیری (هر طرف سه تا) هستیم. این حیوان از آرواره های قوی بر خوردار است و دو دندان نیش قوی دارد و فک تحتانی اش عقب تر از فک فوقانی هست که ظاهری خندان به این جانور می دهد.
ارتفاع 300تا2500 متر در مقاله به عنوان ارتفاعاتی که عموما در آنجا پیدا می شود عنوان شده و همینطور گفته شده که در مناطق نیمه بیابانی و در حوالی مزارع و آبادی ها دیده می شود.
خارپشتک یک موجود شدیدا شب فعال است و کل روز را تخت می گیرد و می خوابد و شب را در جست جوی غذا به هر سوراخ و سمبه ای سر می زند .خارپشتک همه چیز خوار است و در کنار حشرات که غذای دم دستی وی محسوب می شود به خوردن مار مولک،مار،پرندگان کوچک و همینطور پستاندارانی که بتواند از پسشان بر آید مبادرت می ورزد(البت از خوردن تخم مرغ ها در روستاها هم بدش نمی آید !خودم شاهد خوردن مار توسط خارپشتک در انباری های روستاها بوده ام به این صورت که در ابتدا دم مار را محکم در دهانش می گیرد و بعد خودش را گرد می کند و مار نگون بخت هم خودش را به خارهایش می کوبد تا بالاخره جان میدهد و سپس شروع به تناول مار می کند و تا فاصله حدود یک وجبی مانده به سر مار خوردن را ادامه می دهد. راستی پرنده ای را دیده بودم که نمی دان عقاب است یا شاهین که مار می خورد البته بر عکس خار پشتک از سرش شروع می کرد!) خلاصه در مقاله هم شرحی مثل آنچه گذشت از نحوه شکار مار آمده بود البته خیلی ها می گویند که موش هم می خورد که من تا حالا ندیدم حتی پس از مجاور نمودن با موش هم خار پشتک موش را نخورد! و بعددر خصوص دوره بارداری خار پشتک آمده بود که بین35 تا 42 روز است و بچه ها پس از تولد عموما لخت هستند و به جز چند خار پراکنده روی پشتشان چیزی ندارند که در عرض دو هفته پس از تولد پشتشان کاملا از خار پوشیده می شود. در خصوص تعداد بچه ها چیزی در مقاله نیامده بود اما همانطور که عرض کردم با توجه به وجود 6 غده شیری نبایست تعداد بچه ها به طور معمول بیش از آنها باشد .همینطور آمده است که تا یک ماهگی بچه ها بدون مادرشان از لانه شان که عموما در زیر بوته ها است بیرون نمی روند.

حالا برای گرفتن جج می توانید با ظرافت چند تا از خار های سمت دمش را بگیرید و بلندش کنید و بعد در هوا خار های بالای سرش را بگیرید و جای دستتان را عوض کنید. چون خارپشتک وقتی روی زمین است مثل موقعی که ما چین به پیشانی می اندازیم سرش را زیر خار ها پنهان می کند و به مجرد اینکه احساس کند چیزی می خواهد به وی نزدیک شود با نیروی دستانش خودش را به بالا پرتاب می کند برای همین منظور باید از خار های قسمت انتهایی اش استفاده کرد. راستی یادم رفت خارپشت صدایی شبیه صدای گربه ها دارد خصوصا موقعی که دارند دعوا میکنند که این را نیز در مقاله عنوان نشده بودمقاله هم حاصل زحمت جناب khushal habibi بود كه در سال 2004 به چاپ رسيده بود.

از آنجايي كه دست چلاقيم و نا لايق سيب سرخ!لطفا از لينك زير عكسها رو ببينيد:
http://www.4shared.com/photo/mVrAfux8/hedghog2.html